پويانمايی کلمات
نگاهی به مجموعه ی اشراق در بی شمسی سروده احمد بيرانوند
برای من به شخصه اشراق در بی شمسی زمانی اهميت پيدا می کند که پس از بستن کتاب در جستجوی هيچ شمسی نباشم. در واقع من به اين مسأله قائلم که لذت ادبيات جاهايی رخ می دهد که گوشه هايی خالی در پازل ذهن مخاطب ، با تکه هاي گم شده ای پر می شود. تکه هايی که از يک اثر هنری ارائه می شوند.
اشراق در بی شمسی مجموعه ی اول احمد بيرانوند است که اتفاقاً نام زيبايی هم برای آن برگزيده است. اشاره ای که او در اوايل کتاب به تأليفات آينده اش (1- شعر منثور با عنوان کهنگی در متن. 2- مجموعه ی نقد ادبی بر روی جريان های ادبی بعد از نيما) می کند ما را به اين نکته می رساند که با شارعری روبرو هستيم که با تئوری های ادبی آشنايی دارد و جريان های شعری را پيگير است. برای من مشکل است که در مطلبی که می نويسم شناخت قبلی از او و کارهايش و همينطور تاريخ سرايش آنها را دخيل نکنم. اما با توجه به مسائلی از قبيل اينکه او در اين مجموعه ، تاريخی برای کارهايش ذکر نکرده قوياً تمام سعيم را خواهم کرد که از ديد يک مخاطب ناشناس تنها به دريافته های خودم بپردازم. هر چند بی نام بودن اشعار کمی ما را در ارائه نمونه ها با مشکل مواجه می کند.
حرکت تصاوير از مقوله هايی است که گر چه تئوريزه شدنش را مديون جنبش های حجم گرايانه می دانداما از ديرباز در شعر کهن ما شاخصه ای بارز بوده است. به نحوی که تلاش بزرگان شعر کهن ما در اجتناب از تشبيهات و استعارات مستقيم و خام که سبب سکون تصاوير می شود در آثار آنها ملموس است :
سعدی : اگر شمشير برگيری سپر پيشت بيندازم
که بی شمشير خود کشتی به ساعدهای سيمينم
حافظ : بهشت عدن گر خواهی بيا با ما به ميخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازيم
اعتقاد من اين است که کشف يک تصوير می تواند مستقيماً به قريحه و شهود شاعر مرتبط باشد اما بعد بخشيدن و پرداخت آن تصوير نيازمندپشتکار و تجربه است. ذهن پويا و بدون بعد انسان طالب آن است که به جای ديدن يک قاب مجرد از يک تصوير ، با اتاقی مواجه شود که همان قاب بر يکی از ديوارهای آن آويزان است. اصولاً اين احجام هستند که ذهن مخاطب را از يکنواختی خارج می کنند و توالی سطوح در يک شعر تنها باعث يکنواختی آن اثر و کرختی مخاطب می شود. در مجموعه اشراق در بی شمسی شاعر تلاش زيادی در اين جهت نموده است که در خيلی از جاها هم موفق بوده است. به اين سطر توجه کنيد : (بيد در گيسو رقصان ص 15) . اين تصوير در حقيقت از يک تشبيه ساده به دست آمده است. گيسويی افشان و رقصان که به بيد تشبيه شده است. حالا همين سطر را به اين شکل بخوانيد:(بيد گيسو رقصان) . از لحاظ مفهومی اين شکل با شکل قبلی هيچ تفاوتی ندارد يعنی همان تشبيه و همان ادات تشبيه. اما در شکل اوليه تنها با اضافه شدن يک «در» تصوير به فضايی سه بعدی برده می شود و از مسطح بودن که حاصل تشبيهات مستقيم و خطی است رهانده می شود. ساختن اينگونه حجم ها در شعر ان را از ايستايی نجات می دهد.
مثال های ديگری از اين دست در اين مجموعه وجود دارد :
کل کل کل / کل می زنم/ که از آمدنت عروس می ريزد. ص 21
من می خواهم از چشم های سارا کمی آسمان بردارم. ص 26
همی دانم که / سينه سينه / چاک توام. ص 26
گيسو به گيسو/ باد به باد / ليلا شده ای. ص 42
خليفه در برهنه خويش/ پياده گم شد. ص 40
اين دست سطرها تنها زمانی حاصل می شوند که شاعر با بازخوانی و تأمل در شعرش به برچيدن سنگ ها و موانع پيش پای مخاطب بپردازد و همسان او يکنواختی های شعر را کشف و به اصلاح آنها بپردازد تا ذهن قادر باشد با پای گذاشتن بر اين احجام به اوج برود.
برای نائل شدن به اين هدف شاعر دست به کارهای ديگری نيز زده است. تکرار طکی از راههای رسيدن به بعد در شعر است. اين تکنيک بارها و بارها در مجموعه اشراق در بی شمسی استعمال شده است. شعر «بسم الله طلب ص 41» از نمونه اين تلاش ها است :( من عمود اندر عمود اندرعمودم - من در مولانا در مولانا در مولانا - من طلب اندر طلب اندر طلبم – هل هل هلهله می شود - هل هل هل هلا می شود) که جدا از کارکردهای موسيقيايی اهدافی چون بعد بخشيدن به فضاها را دنبال می کنند. اما به اعتقاد من تکرار زمانی در ايجاد حجم مؤثر است که روی کلمات خاص و مهمی اعمال شود.يعنی دو هدف بعدسازی و موسيقی سازی را هميشه نمی شود با يک تير زد. کاری که شاعر خيلی جاها به دنبال آن است و باعث لطمه زدن به اثر و ناکام ماندن او در بعضی جاها شده است. به عبارت ساده تر بايد بگويم کلماتی که برای بعد بخشيدن و حرکت شعر ، مشمول تکنيک تکرار می شوند لزوماً همان کلماتی نيستند که در جهت کارکردهای موسيقيايی تکرار می شوند. در زمينه فضاسازی و حجم کلماتی ارزش تکرار شدن دارند که با نگاه اول مخاطب جرقه می زنند و قابليت آن را دارند که در نگاه دوم آتش بگيرند.
استفاده از ظرفيت های فرم در شعر امروز اهميت بسيار زيادی دارد. در شعر امروز فرم تنها يک ظرف برای گنجاندن محتوا نيست. بلکه کارکردهای زيادی از جمله مفهوم سازی ، تطبيق ريتم و معنا و احضار قوه ی بصری برای عينيت بخشيدنبه ذهنيت شاعر نيز از ويژگيهای فرم در شعر امروز است :
هلل هلا که چه/ هلل هلا که مستی/ وز دام برستی/ . . . / به ضرب سندانی/ جامه می درانی/ جامه می درانی ص26
در همين شعر شاعر تلاش می کند تا چرخش های يک سماع را با آشفتگی ها و تکاپوهای فرمی تصوير کند. يا به عنوان نمونه ای ديگر در ص 33 :
همه چيز از گوشه شروع می شود/ گوشه از همه چيز شروع می شود/ . . ./ گوشه يک اتفاق است که از همه جا می افتد/ که در همه جا می افتد/ يک گوشه همه جا می افتد.
در اين شعر قرار است از لحاظ معنايی ، «گوشه» اتفاقی باشد که همه جا می افتد و می بينيم که در فرم شعر هم شاعر با نصب (پل) اين کلمه در زوايای مختلف چارچوب ، آن را به رخ مخاطب می کشد. مخاطب با پيشروی در شعر مدام با اين کلمه روبرو می شود و اين در واقع همان کارکرد ديداری فرم است. تا جايی که تأثير ديدن اين کلمه در شعر از خواندن آن بيشتر می شود. به قول خود شاعر : گوشه را نمی توان نوشت/ نمی توان خواند/ بايد ديد.
اشراق در بی شمسی برای سراينده آن مجموعه ای از تجربه های متفاوت است. از تلاش شاعر در خلق تصاوير سوررئال : (روی سينی دست هايتان را جا گذاشته بوديد ص 12) تا آشنازدايی های نحوی : نرسيدن آورده بوديم ص 14 – شکل «عاشقت شده ام»/ شده ام ص21 – لطفاً مرا بشوريد/ بامصدر شوراندن ص 9
از کشف های شاعرانه : (اينجا هر کس راست بگويد/ آويزانش می کنند/ و به چار ميخ می کشندش/ درست مثل آينه مادر بزرگ ص20) تا هوشمندی های بيانی که در اين مجموعه يکی از بارزترين نقاط قوت است و به وفور هم يافت می شود.
در واژه خبری از ما نيست/ ما بيرون کلمه ايستاده ايم ص 18
تدارک بسيار ديده بودم که عاشقت شوم ص 20
جناس تام می خواست/ که از هم تشخيص مان ندهند ص 20
خورشيد يک ارجاع بيرونی است/ مگر شمس شود تا از درون بتابد ص 36
البته در مقابل ضعف هايی نيز در کار مشاهده می شود. چگونگی انتخاب افعال و نقشه توزيع آنها در شعر ، خصوصاً شعر سپيد اهميت ويژه ای دارد. در اين مجموعه گاهی اوقات اين موضوع فدای درگيری های ذهنی شاعر و کلنجار او با معنی شده است. اين سطرها از شعر ص 35 انتخاب شده اند :
هر قرص نان يک دايره است.
خورشيد يک ارجاع بيرونی است.
گنجشک مثال خوبی از درخت نيست.
به گنجشک نگاه می کنيم/ که جيک جيکش برای درخت ذکر خفی است.
شکل يکنواخت جملات در اين شعر و تکرار پياپی فعل «است» حتی اگر عمدی هم صورت گرفته باشد کمکی به مخاطب نمی کند و در حقيقت در ارائه محيطی برای جولان دادن او ناکام می ماند.
در پايان به نظر من موفقيت های شاعر در جاهايی رخ می دهد که او به سادگی های خودش می پردازد و صوفی مسلکی او در متن شايد فقط بيراهی ای برای رسيدن به عاشقانه های ساده و صميمی باشد. چرا که به قول بيژن الهی «شعر تعقيب حقيقت است از بيراهه».



احتمال گريستن ما بسيار است