يك دستمال سفيد،پاكتي سيگار،گزينه شعر فروغ
وتحملي طولاني بياور
احتمال گريستن ما بسيار است
اول اینکه شعر صالحی رابه بهانه آتشی نوشته ام دوم اینکه به جاي خوش آب وهوا تري آمده ام،هرچند نظم هميشه يكي از دشواريهاي من بوده است.مايلم نظرتان را راجع به گالري عكس(در قسمت پیوند ها) وداستاني از يك دوست جوان و مستعد كه در درج ادامه مطلب آمده است بدانم.به اميد ديدار.
ادامه مطلب
به صرف چند طرح قديمی
(۱)
مي گويي مثل نفس كشيدن برايت تكراريست
وقتي مخاطبت قرار مي دهند كه :
دوستت دارم
حالا براي اينكه حساب مرا جدا كني
يك نفس عميق بكش.
(۲)
گفتي معامله مرد مي خواهد
پاي مزرعه را امضاء كردم
حالا كه خوشه ها رسيده اند
مترسكي با من شريك شده است.
(۳)
هر نقشي كه با ابرها كشيدي باد برايم اورد
آخرين بار
با ابرهاي خانه تان چه كشيدي
كه نرسيده به خانه ما
باريدند؟
(۴)
سه سال بزرگتر از من زندگي مي كرد
كه پاهايش را گذاشت توي حوض
خنديد
خنديد
خنديد
خن ...تازه فهميدم بالغ شده ام
