حرف اول اينكه كنگره سراسري هاناي به سرانجام رسيد و مهمترين دستاورد اين سفر ديدار دوستان وبلاگ نويسي همچون آرش عليزاده، وحيد نجفي، مريم حقيقت و ديگران بود.اما خبر دوم اينكه نشريه در محاق مانده قاصدك با همه غرض ورزيها و سنگ اندازيها به چاپ رسيد.مجال خوبي ست تا عذرخواهي خودم را بابت اين تاخير به همه كساني كه آثارشان را در اختيارم قرار دادند اعلام كنم.اما براي اين پست يكي از كارهايم را در نظر گرفته ام كه هم نمونه اي از اشعار چاپ شده در قاصدك است و هم اينكه اسم وبلاگم را از آن گرفته ام .كهنگي اين شعر را بر تازه بودن اين خبر ببخشاييد

صد بار ديگر هم كه اين تاس رابيندازي
شش نمي شوم واين هفته مثل هشت پايي
گلوي مرا خواهد گرفت
دو انگشت اشاره ات به هم نمي رسند وساعت
روي پنج عصر خواهد خوابيد
نمي آيي
از ميان كوچه هاي باران خورده
بوي كتاب خيس بدهي
وتوي گوشم زمزمه كني:
(براي غزلهايت شراب آورده ام!)
فسيل بشوم روي كاشيها
كه كودكان هزاره هاي بعد بخوانند:
سربازي در انديمشك
ياپيامبري كه گله اش رابه زاگرس آورده است
صد بار ديگر هم كه اين تاس رابيندازي
شش نمي شوم واين هفته از آسمان هفتم سلام يكي رابپذير
كه براي غزلهايش شراب مي خواهد
