سلام.این هم یک کار جدید تا باور کنم تمام نشده ام
برای تو و خنده های کمیابت
يك،دو
قدم گذشته از دوئل مردي با شب
با هجمه هاي چنگيزخاني عشق تو
با آن گلو كه شمشيرمي دراند و آن چشمها
كه از دسته جمعي هر عكس سهمي برده بودند
سه،چهار
گم شده ام با تفنگي غمگين و قطب نمايي كه شمالش را
در چشمهاي كسي جاگذاشته است
از كلاه ايمني ام مي ترسم از لگد تفنگم
و اين بمب ساعتي كه در سينه مي تپد
پنج ،شش
تاكيد مي كنم به تاريكي كه شب جريان سياهي ست و اين مرد
قزل آلاي كوچكي در دل دارد
يا گلو له اي به شقيقه اش بخورد كه به گلوله نمي خورد
يا تو لب از لبهاش باز كني كه به هر قفلي مي خوري
هفت،هشت
من چشمهايم را بسته ام،اتفاق بيفت ديگر لعنتي
نه،ده
با تو
خون ِ
مادون ِ
قرمزم
سبز مي شود
نور شيرين
ماه عسل
+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:39  توسط احسان الهي فر
|
